سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
درباره
مهران رنجبر(مهاجر)[46]

سلام.این یه وبلاگ ادبیه و توش سعی بر اینه که کارهای شعرای مختلف(بیشتر معاصر)رو به عموم و افراد علاقمند معرفی کنه.چنانچه تو قسمت نظرات لطف کردین و نظر می دین تو همون قسمت به نظرتون سعی می کنم که جواب بدم. اگه شعری هم باشه که بخواین به نام شاعرش تو وبلاگ گذاشته بشه یا نقد شه یا... تو همون قسمت نظرات لطف کنین و بذارینش. ما در خدمتیم. یا علی...
ویرایش
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لوگوی دوستان
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
غزل ، رباعی ، مهران رنجبر ، سپید ، مثنوی ، ایرج زبردست ، شعر ، جابر نوری سمسکندی ، پست مدرنیسم ، فاضل نظری ، مهدی فرجی ، غزل امروز ، میثم رنجبر ، مهران رنجبر رباعی ، مهران رنجبر . غزل . عاشورایی ، یغما گلرویی ترانه ، یاسر خسرونژاد غزل غزل امرو ، نقدی کوتاه بر پست مدرنیسم ، نقد ، ناصر فیض ، میثم رنجبر - غزل ، گروس عبدالملکیان ، فریده دهداران ، فروغ تنگاب ، فرامرز عربعامری غزل ، فرامرز عرب عامری ، فاضل فاضل نظری شعر غزل غزل کلاسیک ، مهدی حبیبی,شعر,دوبیتی,شعر آیینی ، مهدی جهاندار ، مسلم محبی ، مریم زمانداران ، محمد مرادی رباعی ، محمد مرادی ، محمد علی بهمنی، بهمنی, شعر امروز,غزل ، غلامعلی شکوهیان ، غلامرضا طریقی، طریقی،شعر،غزل،غزل امروز،شعر امروز ، غلام علی شکوهی ، سارا جلوداریان ، زنده یاد نجمه زارع ، برقعی غزل غزل امروز ، عظیم رازع - غزل ، عزل ، عاشورایی ، عابد اسماعیلی شعر امروز غزل غزل امروز ، عابد اسماعیلی ، ظنز ، صادق فغانی آهنگر غزل غزل امروز شعر ، شعر آیینی، شعر عاشورایی، شعر ابالفضل العباس ، شعر آیینی، شعر عاشورایی ، شعر آذری ، شرافت ، سیداکبر سلیمانی رباعی ، سید محمد علی رضازاده.غزل. شعر ، سیامک قانع ، سودابه مهیجی ، سعید ساجدی - مثنوی ، سعید ساجدی ، سپید .مجید سعد آبادی . شعر ، حمید عربعامری ، حسین جنت مکان ، سپید ، حسین پارسا منش - مثنوی ، حسین پارسا منش ، حبیب الله بخشوده - دوبیتی ، جلیل صفربیگی ، جلال خالقی مطلق ، ایرج زبر دست رباعی ، اطلاعیه = فراخوان ، ارس محمد علی پور اسکی ، احمد نورالهی مقدم ، آیینی ، آذین آزادی ، آذر سرافراز ،
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 49
بازدید دیروز : 65
کل بازدید : 178964
تعداد کل یاد داشت ها : 115
آخرین بازدید : 95/9/14    ساعت : 11:46 ع

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
 
 نمی‌شود باید بگویم اسم دلم، دل نمی شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصلهنازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم

آیا کسی ز پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه ها
دیدم که در نگاهتو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل ها معلق اند
این شعرمدتی‌ست که کامل نمی‌شود

زنده‌یاد نجمه زارع

 

 

 







      

 

خار بودم خواستم تا گل کنم خوشبو شوم

درس خواندم تا که شاید با کسان همسو شوم 

جوجه اردک بودم و زشت شبیه قصه ها  

آرزو میداشتم تا لحظه ای یک قو شوم

دختر همسایه مان کارش درست و بیست بود

غبطه میخوردم به حالش خواستم چون او شوم

من دلم میخواست پیش این و آن پیچیده و ...

مثل یک مجهول در مجهول ، تو در تو شوم

من شب و روزم همه صرف کتاب و درس شد

این دلیلی شد که من دور از همه کم رو شوم

پیش چشم این و آن من بارها جای کباب !!

رد شدم از امتحان تا کتلت و کوکو شوم

چشم هایم را دو دستی دادم و اما سرم

فسفرش را سوخت تا من عالمی بی مو شوم

این غزل حرفش همین است که در عمر گران

من چقدر زجر کشیدم تا که دانشجو شوم

 

 

سجاد صادقی

 

 

نشانی:

http://man-e-ordibeheshti.blogfa.com

 







      

 

رباعی ارسالی 

از این همه راه...یکسره ماتم مانده

از شانس بد است قامتمان خم مانده

سرنوشتمان آخر این خط را خورد!!

هرچه از غم برود ...تا ته راه غم مانده

 

 صرف نظر از ایرادات وزنی رباعی خوبی ست

 

 







      

 

مرا به جرم همین شعر متهم کردند 

و ... در توهمشان، فتح بر قلم کردند 

 سپیده، باز قلم ها نوشت از راهی 

که پای هم قدمی را در آن قلم کردند

ممیزان نه فقط بر من و غزل هایم

به ذوق بیش و کم خویش هم ستم کردند

 دو استکان بنشین، رفع خستگی خوب است

دوباره در دلم انگار، چای دم کردند

 تعارفیت به قلیان نمیکنم، دودی ست-

که روشنش به یقین با ذغال غم کردند

 دلم گرفته، به خود قول داده ام، اما-

برایتان ننویسم چه با دلم کردند

.....

مرا به جرم همین شعر-اگرچه قیچی ها

به خشم، هفت خط ازین خطوط کم کردند

 

 

 

محمد علی بهمنی

 

 







      

 

در دفتر شعر من-این دیوان معمولی- 

محبوب من ماهی است، با چشمان معمولی!

بر عکس آهوهای حیران در هزاران شعر

او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی

با پای خود دور از «پری دم» های دریایی

عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی!

 محبوب من، جای قدح نوشیدن از ساغر

یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

او جوجه تیغی رو پلک خود نچسبانده!

تا نیزه ای سازد از آن مژگان معمولی

محبوب من این است و من با سادگی هایش

سر می کنم در خانه ی ارزان معمولی

عاشق اگر باشی برای بردن معشوق

اسب سفیدت می شود پیکان معمولی

معشوق من پاک است و عشقم پاک اما من ...

من کیستم در متن این دوران معمولی؟!

من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم

یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی

غلامرضا طریقی

 

 






برچسب ها : غلامرضا طریقی، طریقی،شعر،غزل،غزل امروز،شعر امروز  ,


      

 

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است 

تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه-

برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز

که همین شوق مرا، خوبترینم! کافیست

شاعر: محمدعلی بهمنی

 






برچسب ها : محمد علی بهمنی، بهمنی, شعر امروز,غزل  ,


      

از دیده نیامده که از دل برود

از چشم من خسته و غافل برود

دریای دلم بدون او آرام است

ای کاش که او شبانه ساحل برود


مهران رنجبر

 


با عرض پوزش از کسانی که ابراز لطف داشتند، این پست به صورت اتفاقی در حین ویرایش پاک شد و دوباره متن آن قرار گرفت.

 







      

تا که او رفت به میدان حرمش ریخت بهم

پرچم و بیرق و مشک و سپرش ریخت بهم

بدن پاک حسین(ع)شد محل آمد و رفت

از لگد مال عدو بال و پرش ریخت بهم

خولی و حرمله و شمر بهم میگفتند

خواهرش کاش نبیند جگرش ریخت بهم

سر دستش که بماند-پس آن پشت حرم

لشگری آمد و قبر پسرش ریخت بهم

خورده بود از همه جا سنگ ولی وای به شام

پشت دروازه ی ساعات سرش ریخت بهم

شاه بیت غزل ناب خدا بود حسین(ع)

برلب هر کس و ناکس هنرش ریخت بهم

بزرگمهر جهانسوز







      

گلی دیدم در بستر خاک

در بیابان زیر خاشاک

ابری آمد و سایه افکند بر سر او

باران رحمت بارید بر سر او

بادی آمد ابر را کنار زد

خورشید آمد رنگین کمان زد

خورشید رفت و آفتاب غروب کرد

شب رفت و آفتاب طلوع کرد

روزها گذشت و دنیا به کس وفا نکرد

 

دلنوشته ای از:

علی اکبر عجم اکرامی







      




+ از فاصله ها همیشه دورم بکنید...از فاصله ها همیشه دل چرکینم...بی سین تو سارا به خدا چندین سال...دلبسته کنار سفره ی شش سینم

+ چشم هایم دکمه هایت و باران عرق روی پیشانی سال هاست که در قدم زدن های واپس هر کوچه برای دلت سوت می زنم من یک نفرم اما همیشه گارسون برایم دو چای می آورد...

+ بی سین تو سارا به خدا چندید سال...دلبسته کنار سفره ی شش سینم



+ بر شیشه ی تنهایی من سنگ بزن/نقاشی چشمان مرا رنگ بزن/ یک بار اگر شماره ام را دیدی/با نام مزاحمی به من زنگ بزن

+ در کوچه می دوید...سیگار می کشید/پیوسته و شدید ... سیگار می کشید/لیلا عروس شد...لیلا عروس شد/این را که می شنید سیگار می کشید...عابد اسماعیلی

+ همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار جنگی...من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

+ شب در خم گیسوی تو عابر می شد/با هرنفست بهار ظاهر می شد/ای فلسفه ی شگفت!افلاطون هم/با دیدن چشمان تو شاعر می شد...ایرج زبر دست